به بزرگترین دانشنامه مالی فارسی خوش آمدید

بازارهای مالی: تصادفی، دوره ای یا هردو؟

26 اسف

بازارهای مالی: تصادفی، دوره ای یا هردو؟

آیا یک سرمایه گذار می تواند به بازار مسلط شود؟ پاسخ بستگی به به سرمایه گذار دارد. بحث های زیادی در خصوص اینکه بازارهای مالی تصادفی هستند و یا دوره ای، انجام شده است. هرطرف با ارائه مستندات سعی در اثبات فرضیه خود دارد. طرفداران فرضیه Random walk معتقدند که بازارها یک مسیر کارآمد را دنبال می کنند که در آن هیچ شکلی از تحلیل نمی تواند مرزهای آماری و نقاط بازگشت بازار را ارائه دهد. از سوی دیگر هر دو تحلیلگر تکنیکال و فاندامنتال معتقدند که ریتم خاصی برای بازار وجود دارد که تحلیل دقیق آنها می تواند مزیت نسبی در معاملات به همراه داشته باشد. (برای دریافت مقالات بیشتر در زمینه مهندسی مالی، اینجا کلیک کنید).

نظریه بازار کارآمد

اصل اساسی نظریه پیاده روی تصادفی بر بازار کارآمد استوار است. نظریه EMH بیان می کند که تمام اطلاعات شناخته شده در حال حاضر بر قیمت دارایی تاثیر گذاشته است. بنابراین هیچ اطلاعات شناخته شده ای نمی تواند به سرمایه گذار کمک کند تا نقاط بازگشت بازار را شناسایی کند. علاوه براین، این فرضیه بیان می کند که تمام رویدادهای خبری آینده غیرقابل پیش بینی هستند، بنابراین سرمایه گذار نمی تواند براساس انتظارات و اخبار، وارد یک موقعیت معاملاتی شود. در ادامه می خوانیم که تحلیلگران تکنیکال و فاندامنتال چگونه با این نظریه مخالف هستند. (برای مطالعه بیشتر درخصوص کارایی بازار، اینجا کلیک کنید).

تحلیل بنیادی

تجزیه و تحلیل فاندامنتال، مطالعه وضعیت فعلی شرکت در رابطه با پتانسیل شرکت در دو زمینه پایداری و رشد آتی است. یک تحلیلگر بنیادی زمانی که یک شرکت با ترازنامه قوی، بدهی کم و درآمد بیشتر از متوسط را شناسایی می کند، احتمالاً اقدام به خرید سهام آن خواهد کرد. این تحلیلگران با نظریه بازار کارآمد موافق نیستند که بیان می کند با اطلاعات جاری نمی توان تصمیم به سرمایه گذاری گرفت. (همچنین بخوانید؛ ترکیب تحلیل فاندامنتال و تکنیکال).

ویلیام اونیل در کتاب خود ” ۲۴ درس ضروری برای موفقیت در سرمایه گذاری ۲۰۰۷” نوشته است: ” باتوجه به مطالعه موفق ترین سهام در گذشته و چندین سال تجربه دریافتیم که بهترین سهم ها آن هایی بودند که رشد پایدار داشتند مانند شرکت هایی با رشد نمایی در درآمد سالانه به ازای هر سهم. بدون شک می توان اینگونه نتیجه گرفت که این نتایج با نظریه EMH تناقض دارد، چرا که مشخص شد از اطلاعات گذشته می توان به نفع آینده بهره برد.

تحلیل تکنیکال

تحلیل تکنیکال بیان می کند که رفتار سرمایه گذار در طول زمان  تکرار می شود. اگر کسی بتواند الگوهای رفتاری و قیمتی را شناسایی کند، میتواند به طور موثر آینده روند سهام را پیش بینی کند. اساسی ترین ساختار در این تحلیل سطوح مقاومت و حمایت است. یک نمونه از حمایت می تواند به این شکل باشد که اگر سهام برای مدت طولاتی در قیمت ۲۰۰۰ حرکت کند و سپس افزایش قیمت داشته باشد، منطقه ۲۰۰۰ میتواند به عنوان محدوده حمایتی درنظر گرفته شود. منطق اینگونه بیان می کند که تصمیم جمعی سرمایه گذاران این بوده است که، در منطقه ۲۰۰۰ سهام مناسب خرید بوده است. بازگشت مجدد روند به ۲۰۰۰ باعث می شود تا به قیمت خرید برسند. (همچنین بخوانید؛ تعیین مقاومت بعدی و اهداف قیمتی).

تحلیلگران تکنیکال معتقدند، تا زمانی که قیمت به کمتر از ۲۰۰۰ نرسد فروش انجام نخواهد شد. هرچه قیمت در مدت زمان بیشتری بالاتر از منطقه حمایت قرار گیرد، ارزش این ناحیه از منظر اعتبار بیشتر می شود. یک منطقه حمایتی که فقط برای یک روز توسعه یافته است، احتمالا ناچیز خواهد بود چرا که نظر بخش کوچکی از سرمایه گذاران را نشان می دهد.

مقاومت مخالف حمایت است. سهامی که طی یک دوره زمانی کمتر از ۲۰۰۰ به فروش می رسد ممکن است در شکستن این ناحیه قیمتی مشکل داشته باشد. بازهم تحلیلگران تکنیکال ریشه این حالت را در رفتار معامله گران جستجو می کنند. اگر سرمایه گذاران منطقه ۲۰۰۰ را برای رزرو سود و یا سود بلند مدت پیش بینی کرده اند، همین روند را ادامه خواهند داد تا بازار خلاف آن را نشان دهد. مهم است توجه داشته باشیم، زمانی که حمایت شکسته می شود، تبدیل به مقاومت خواهد شد. (همچنین بخوانید؛ چگونگی معامله سهام در روند صعودی بلندمدت).

البتده ایده حمایت و مقاومت تنها راهنما هستند. هیچ چیزی در بازار تضمین شده نیست. سرمایه گذاران محافظه کار همواره از یک استراتژی خروج در زمان های بحرانی استفاده می کنند.

 Random Walk

 طرفداران این نظریه معتقدند که تحلیل تکنیکال هیچ ارزشی ندارد. Burton G سال ۱۹۷۳ در کتاب A Random Walk down Wall Street، نمودار قیمت سهام را با نمودار سری نتایج پرتاب سکه مقایسه کرد. نمودار را به شرح ادامه تهیه کرد: اگرنتیجه پرتاب سکه خط بود، یک نقطه در بالا و اگر شیر بود یک نقطه در پایین نمودار قرار می گرفت. زمانی که یک نمودار از نتایج پرتاب سکه تهیه شد، بسیار شبیه به نمودار قیمت سهام بود. بدین معنی که یک نمودار قیمت سهام به صورت تصادفی شکل می گیرد و رفتاری شبیه به نمودار نتایج یک سری از پرتاب سکه دارد.

متخصصان بازار با این آزمایش موافق نیستند، چرا که با هر بار پرتاب سکه، ورودی های نمودار تغییر کرده است. اما نمودار قیمت سهام از رفتار انسان شکل می گیرد که دور از تصادفی بودن است. پرتاب سکه واقعاًتصادفی است چرا که ما کنترلی بر نتیجه نداریم اما معامله گر برتصمیمات خود مسلط است. یک مثال ساده برای اثبات این موضوع، تهیه نمودار قیمت Dow Jones با دوره ۴۰ ماهه است. چرخه ۴۰ ماهه که به عنوان چرخه ۴ ساله داو جونز نیز شناخته می شود، اولین بار توسط استاد دانشگاه، پروفسور Wesley C. Mitchell مطرح شد، زمانی که رکود ۴۰ ماهه شناسایی شد. با توجه به این نتایج، بدیهی است که نمودار قیمت با پرتاب سکه قابل مقایسه نخواهد بود.

جمع بندی

بحث مابین طرفداران بازار کارآمد و سایر تحلیلگران می تواند همچنان ادامه داشته باشد. شاید پاسخ رفتار بازار در این میان نهفته باشد. بازارها ممکن است با رفتار چرخه ای و گاهاً تصادفی به نقاط بازگشت رسیده باشند.

منبع: گروه مشاوران مالی سامان